از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم

 از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم


500 گرم هروئین برای معتاد کردن 500 جوان کافی است سال 1387 بخشعلی چ متولد 1354 این مقدار هروئین را از ایرانشهر به طرف خرم آباد می برد که در رفسنجان دستگیر شد  حکم صادره برای او بیشتر از یک کلمه نبود " اعدام"
در روزهای تنهایی وغربت دلگیر زندان ، یک روز یکی از پرسنل زندان ، تقویم دیواری که بالایش عکس شهید حاج علی محمدی پور بود به او داد وگفت : " بخشعلی ، این شهید حاج علی محمدی پور است شهید با کرامتی است بچه ی یکی از روستاهای رفسنجانه ، خیلی ها در گرفتاری به او متوسل می شوند ومشکلشان بر طرف می گردد... "
آن روز بخشعلی عکس شهید را روبروی تخت خود ، روی دیوار نصب کرد و خطاب به شهید گفت : " حاج علی من تو را نمی شناسم، ولی از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم"

 از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم



500 گرم هروئین برای معتاد کردن 500 جوان کافی است سال 1387 بخشعلی چ متولد 1354 این مقدار هروئین را از ایرانشهر به طرف خرم آباد می برد که در رفسنجان دستگیر شد  حکم صادره برای او بیشتر از یک کلمه نبود " اعدام"
در روزهای تنهایی وغربت دلگیر زندان ، یک روز یکی از پرسنل زندان ، تقویم دیواری که بالایش عکس شهید حاج علی محمدی پور بود به او داد وگفت : " بخشعلی ، این شهید حاج علی محمدی پور است شهید با کرامتی است بچه ی یکی از روستاهای رفسنجانه ، خیلی ها در گرفتاری ها به او متوسل می شوند و مشکلشان بر طرف می گردد... "
آن روز بخشعلی عکس شهید را روبروی تخت خود ، روی دیوار نصب کرد و خطاب به شهید گفت : " حاج علی من تو را نمی شناسم، ولی از تو می خواهم نگذاری من اعدام شوم"

از آن روز به بعد بخشعلی هر گاه نماز می خواند دو رکعت نماز نیز به روح شهید هدیه می کرد . یکی دوسال گذشت تا اینکه در یکی از روزهای سال 90 به او اعلام کردند که فردا صبح اعدام خواهی شد.
آن شب تا سحر کسی نفهمید بین او و عکس شهید چه گذشت ولی روز بعد به او گفتند حکم اعدام بخاطر نزدیک بودن یکی از اعیاد مذهبی به تعویق افتاده است
مدتی گذشت تا این که بار دوم دستور اجرای حکم صادر گردید اما این بار هم بخاطر همزمانی روز اعدام با یکی از مناسبتهای انقلاب ، به زمان دیگری موکول شد
بار سوم دستور اجرای حکم اعدام صادر شد ، ولی مثل اینکه بخشعلی نمی بایست اعدام شود زیرا این بار هم یکی از اعیاد مذهبی سبب باز گشت بخشعلی ازمحل اعدام و چوبه دار به بند زندان گردید
این کشمکش زجر اور بین مرگ وزندگی حسابی او را کلافه کرده بود ولی به گفته خودش هر بار که به عکس شهید نگاه می کرد اضطراب درونش به آرامش تبدیل می شد
 تا اینکه قبل از عید رییس زندان بخشعلی را به دفتر خود فرا خواند وبه او گفت : " بخشعلی برو خدا را شکر کن حکم اعدامت شکسته شد وبه حبس ابد تقلیل یافت
بخشعلی یکراست به سوی بند خودش رفت وجلوی چشم همه ی زندانیان بر عکس شهید بوسه زد
اکنون بخشعلی در زندان رفسنجان یک زندانی با رای باز است روزی چند ساعت در نانوایی زندان به عنوان شاطر کار می کند و اجازه خروج از زندان وکار کردن در بیرون را نیز دارد
بخشعلی قرار است همین روزها به روستای زادگاه حاج علی برود وبر تربت مطهر سردار شهید حاج علی محمدی پور بوسه بزند
 هم اکنون خانواده او در خرم اباد نیز شهید حاج علی را می شناسند وعکس او را بر دیوار خانه خود نصب کرده اند


پی نوشت : سردار شهید حاج علی محمدی پور فرمانده گردان 412 فاطمه الزهرا از لشگر ثارالله در عملیات کربلای 5 به فیض شهادت نائل امد


روحمان با یادش شاد

مجموع کل امتیاز : 5
تعداد آراء : 1

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به بالا