مطالب مرتبط

من تا ازدواج نکنم شهید نمیشوم

من تا ازدواج نکنم شهید نمیشوم

شهید علی پرنده رزمنده گردان 410 غواص حضرت رسول (ص) در 9 دی ماه سال 1347 مصادف با شب عید قربان دیده به جهان گشود. نام پدرش ذوالفعلی بود و نام مادرش منور. او دو برادر بزرگتر از خود داشت به نام های حسین و محمد. علی دوران پرمشقت کودکی را در خانواده ای فقیر ولی پایبند به اصول و مبانی اسلام پشت سر گذاشت.
علی دوران مدرسه را درحالی آغاز کرد که نداشتن منزل مسکونی مناسب و فقر مادی، برای او آزار دهنده بود و اینگونه از همان اوان کودکی طعم تلخ فقر را چشید و با سختی های روزگار آشنا شد. او دوران دبستان را با برتری چشمگیری نسبت به سایر همکلاسی های خود پشت سر گذاشت.

من تا ازدواج نکنم شهید نمیشوم

شهید علی پرنده رزمنده گردان 410 غواص حضرت رسول (ص) در 9 دی ماه سال 1347 مصادف با شب عید قربان دیده به جهان گشود. نام پدرش ذوالفعلی بود و نام مادرش منور. او دو برادر بزرگتر از خود داشت به نام های حسین و محمد. علی دوران پرمشقت کودکی را در خانواده ای فقیر ولی پایبند به اصول و مبانی اسلام پشت سر گذاشت.
علی دوران مدرسه را درحالی آغاز کرد که نداشتن منزل مسکونی مناسب و فقر مادی، برای او آزار دهنده بود و اینگونه از همان اوان کودکی طعم تلخ فقر را چشید و با سختی های روزگار آشنا شد. او دوران دبستان را با برتری چشمگیری نسبت به سایر همکلاسی های خود پشت سر گذاشت. و در خانه هم همواره مطیع امر پدر و مادر بود و در کارها به آشنایان و اقوام ِ پیر و محتاج نیز کمک می کرد. در همان دوران در کلاس های قرآن که توسط بعضی از روحانیون در بخش ساردوییه برگزار میشد شرکت می نمود و ضمن آشنایی با آیات نورانی قرآن، خود را جهت پاسداری از حریم قرآن مهیا می نمود.
علی کلاس چهارم ابتدایی بود که انقلاب پیروز شد و او نیز همانند سایر شیفتگان ولایت از همان روزها با انقلاب و امام خو گرفت و با خدای خود عهد دفاع از اسلام را بست. او پس از پیروزی انقلاب در صحنه های مختلف انقلاب فردی کوشا، لایق و کارآزموده بود. پرنده در پایگاه مقاومت بسیج فعالیت می کرد و از دیگر فعالیت های او؛ حضور مداوم در نگهبانی های شبانه در داخل و بیرون شهر، حضور دائم و فعال در مساجد و کلاس های اخلاق و عقیدتی و شرکت در اردوهای عقیدتی و همچنین عضو شورای مرکزی انجمن های اسلامی دانش آموزی هم بود و فعالیت چشمگیری داشت.
و از همان آغاز جنگ نیز، گرچه سنش کم بود ولی ایمان راسخ او و روح بزرگ او، همواره او را به سوی میدان قتال و جهاد دعوت می نمود. او همراه دوستان خود با تشکیل یگ گروه تبلیغی در پشت جبهه فعالیت می کردند. سرانجام در سال 1361 عازم جبهه شد ولی به دلیل حضور دو برادر بزرگترش در جبهه با رفتن او مخالفت شود ولی قلب سرشار از ایمانش و وجود در تب و تابش در انتظار جبهه می سوخت تا اینکه در اوائل سال 1362 به خیل یاران حسین(ع) پیوست.
 چابکی او در جنگ و ایمان قوی و اراده راسخش به پیروی از امام چنان زیاد بود که در همان روزهای نخست حضورش در جبهه در عملیات خیبر در جزایر مجنون مردانه خروشید و از خود دلاوری ها نشان داد. سپس در عملیات عاشورا، ارتفاعات صعب العبور میمک را درنوردید و در فتح ارتفاعات هلاله نقش چشمگیری داشت. و بعد خود را به عملیات بدر رساند، در این عملیات جز گردان ویژه بود و از اولین کسانی بود که خود را به خط دشمن رساند و خط را شکست و راه را برای سپاهیان اسلام گشود. علی در این عملیات از ناحیه دست و صورت مجروح گردید.
اما مگر عارف واصل و عاشق شیدا را می توان از تیر و ترکش ترساند و او را از طی طریق و وصل معشوق بازداشت. پرنده به حسین(ع) تاسی می جست و تنها به حسین(ع) می اندیشید. و در مراسم ها و محافل، دیگران را نیز به پیروی کامل از فرامین امام دعوت می نمود. علی با بدن مجروح در عملیات بعدی حاضر شد و در گردان 410 غواص به فرماندهی سردار شهید حاج احمد امینی خود را برای عملیات والفجر8 مهیا ساخت و روزها در آب مشغول آموزش بود و شب ها در میان نخلستان ها پیشانی بندگی بر خاک می سایید و مشغول نماز شب و دعا می شد. و سرانجام در آن عملیات حضور یافت و شجاعت فراوانی از خود نشان داد و از ناحیه پا زخمی شد.
علی بدون اطلاع خانواده و اطرافیان رسما پاسدار شد و لباس مقدس پاسداری را به تن کرد و به طور رسمی جز کادر لشکر 41 ثارالله شد.
او بعد از والفجر8 در عملیات کربلای4 دوباره با اروندرود دست و پنجه نرم کرد و از اروند گذشت و خود را به ام الرصاص رساند و در حین پیشروی از ناحیه پا مجروح شد و عصب پای راستش قطع شد، اما اتصال او به آسمان و امیدش به شهادت هرگز قطع نشد. علی 14 روز بعد از زخمی شدن با همان پای زخمی ، در عملیات کربلای5 هم شرکت کرد. و هربار که از عملیاتی برمی گشت، ناراحت و غمگین بود که از جمع یاران جامانده است. 
 علی در فروردین 1367 از جبهه به شهر آمد تا ادای تکلیف دیگری کند و سنت رسول الله را به جا بیاورد. خودش می گفت: من تا ازدواج نکنم شهید نمیشوم. او در تاریخ 21 فروردین عقد کرد، اما هفت روز بیشتر در شهر نماند و راهی جبهه شد و به همه و مخصوصا به همسرش گفت که این سفر آخر من است.
و سرانجام در 4 خرداد 1367 همراه سایر رزمندگان گردان 410 غواص به شلمچه رفت تا جواب تک دشمن را بدهد، او سرانجام پس از خلق صحنه هایی حماسی و سراسر رشادت و شجاعت بر اثر ترکش خمپاره به آرزوی دیرینه اش رسید و پرنده روحش اوج گرفت و از قفس دنیا به اعلی علیین پر کشید.

مجموع کل امتیاز : 10
تعداد آراء : 2

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به بالا