غم انگیزترین شب در طول دفاع مقدّس

غم انگیزترین شب در طول دفاع مقدّس

بسم ربّ الشهدا
راستی آن شب بر دوستان شهیدمان چه گذشت؟


 پیدا شدن پیکرهای پاک 175 نفر از شهیدان غوّاص عملیاتِ کربلای 4 در " بندر ابو فلوس " منطقۀ ابوالخصیب از استان بصره و در 15 کیلومتری خطّ مقدّم که با بدنهایی بدون زخم و جراحت، لبانی تشنه و جگرهایی سوخته، در حالی که به گفتۀ اهالی منطقه، سینه خیز و بدون توان بدنبال جرعه ای آب بودند با دستانی بسته، زنده زنده در زیر خروارها خاک مدفون شده بودند، بار دیگر آتش سوزان آن شب پُر از خون و حماسه و گلوله را در دلهایمان زنده کرد و باز جگرهایمان را به یاد دوستان شهیدمان سوزاند...

غم انگیزترین شب در طول دفاع مقدّس

بسم ربّ الشهدا


راستی آن شب بر دوستان شهیدمان چه گذشت؟


پیدا شدن پیکرهای پاک 175 نفر از شهیدان غوّاص عملیاتِ کربلای 4 در " بندر ابو فلوس " منطقۀ ابوالخصیب از استان بصره و در 15 کیلومتری خطّ مقدّم که با بدنهایی بدون زخم و جراحت، لبانی تشنه و جگرهایی سوخته، در حالی که به گفتۀ اهالی منطقه، سینه خیز و بدون توان بدنبال جرعه ای آب بودند با دستانی بسته، زنده زنده در زیر خروارها خاک مدفون شده بودند، بار دیگر آتش سوزان آن شب پُر از خون و حماسه و گلوله را در دلهایمان زنده کرد و باز جگرهایمان را به یاد دوستان شهیدمان سوزاند.


  این شهدا مربوط به لشکرهای 25 کربلا « مازندران »، امام حسین (ع) « اصفهان »، ولیعصر (عج) « خوزستان » و 41 ثارالله « کرمان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان » بوده اند، شهدایی که بعثی هایِ جاهل، حتّی سگهای وحشی را هم به جان آنان انداخته و به خیال خام خود، انتقام دلاوری های غوّاصان را در فاو و عملیّات غرورآفرین والفجر هشت، ار آنان گرفتند.


 به گفتۀ یکی از فرماندهانِ اصلی جنگ، در شب عملیات کربلای 4 که غم انگیزترین شب در طول دفاع مقدّس بوده، و در آ شب هزاران جوان سرو قامت، دلاور، شجاع و آمادۀ شهادت، لباس غوّاصی را بر قامت رسای خود کشیدند و در مقابل باران گلوله ها، خمپاره ها، آرپی جی ها و تیرهای ضدّهوایی به آب زدند، جوانانی که در این کربلای مجسّم و مکرّر، لحظه ای تردید به خود راه ندادند و علی اکبر وار و قاسم وار در میان امواج خونرنگ اروند و در کنار پیکرهای بر آب شناور شهیدان، به مواضع دشمن یورش بردند.


 آبهای اروند، نیزارها و چولان ها و جزایر اُم الرّصاص، اُم البابی و سهیل در آن شب سهمگین و دهشتناک، شاهد رشادتهای رزمندگان غوّاص و به دنبال آنها، رزمندگان گردانهای آبی ـ خاکی بودند که در اوج مظلومیّت، کربلای 4 را که غریبانه ترین و مظلومانه ترین عملیّات طول دفاع مقدّس نام گرفت، آغاز و در جنگی کاملاً نابرابر، مواضع دشمنِ تا بُن دندان مسلّحِ بعثی را مورد هجوم قرار دادند، غوّاصانی که بدلیل لو رفتن عملیّات، فاصلۀ 500 متری و گاه بیشتر ساحل اروند را تا جزایر، فین زدند و با بر پشت سر گذاشتن پیکرهای همرزمان شهیدشان در آبهای سرخ اروند و در نبردی سخت و جانسوز، خطوط مقدّم دشمن را فتح کرده و برگی دیگر از افتخارات خود را ورق زدند.


  هرچند فردای آن شبِ پر تب و تاب و بدنبال عدم موفّقیتِ عملیات، نیروهای باقیمانده به عقب بازگشتند، امّا پیکرهای هزاران شهید و زخمی در آن آبها و نیزارها و جزایر باقی ماند و عدّه ای از غوّاصان و دیگر رزمندگان هم که به هر دلیل در آن صحنۀ آتش و خون جا ماندند، به اسارت دشمنّ سرمست از این پیروزی در می آیند، دشمن زبونی که هنوز زخم و جراحت تحقیرِ خود و شجاعت و دلاوریهای همین غوّاصان و همرزمان دلیر آنان را از والفجر هشت بر پیکر خود دارد و پاسخ آن شجاعتها را با بستن دست ها، تشنگی و گرسنگی دادن ها، و انواع شکنجه ها و در نهایت زنده به گور کردن در گودال های جهل خود در بیابانهای ابوفلوس می دهد و این 175 دلاور در گودال هایی در 15 کیلومتری عمق خاک عراق در کنار یکدیگر آرام می گیرند و جان بر سر پیمان جاودانی شان با سالار شهیدان و فرزندش خمینی، می گذارند.


 امروز پس از 29 سال و اندی از آن شب خونین، پیکرهای ماندۀ آنان در لباسهای غوّاصی ، با دستانی بسته کشف و دوباره با بازگشتشان، رسالت ما را که در آن شبِ سخت همراهشان بودیم امّا توفیق همراهی شان را نداشتیم، در گوشهایمان زمزمه می کنند.


 راستی در بین این شهدا، پیکر کدامیک از همرزمان ما جا دارند، همرزمانی که ماهها و سالها با آنها زیر یک چادر زندگی کردیم، غذا خوردیم، فین زدیم، رزمهای شبانه رفتیم، نماز شب و جماعت خواندیم، زیارت عاشورا، دعای توسّل، دعای ندبه و کمیل زمزمه کردیم، چه شبهای بسیاری که خدا را در جوشن کبیر فریاد زدیم و در یک کلام با هم خندیدیم و گریستیم و زندگی کردیم و حتّی در سنگرها و چادرها همپای هم درس خواندیم.


 مطمئنّاً یکی از دهها اثر ارزشمندِ یافته شدن این پیکرهای از درد درهم فرو رفته ، این است که مردمِ ما، مسئولانِ ما و بخصوص خودِ ما، همرزمان آن سالهای آنان بار دیگر بخود بیاییم و ببینیم چقدر از آن روزها فاصله گرفته ایم، دنیا و مافیها چقدر ما را در باتلاقِ خود فروبرده. راستی اگر ما امروز با آنان رو در رو شویم، چقدر شبیه به آنان هستیم، آنهایی که حتی پیکرهای مظلوم و 30 سال در زیر خاک خفته شان، هنوز ندای رسالت انسان بودن و مسلمان بودن و ایرانی بودن را در گوشهای ما فریاد می زنند، کاش ما هم با آنان رفته بودیم، از این ماندن ها چه عایدمان شده؟ جز اینکه هر روز بیشتراز آن حال و هوای عاشورایی فاصله می گیریم و سرگرم زخارف و جاذبه های فریبندۀ دنیا می شویم، جز اینکه هرازگاهی، با پیدا شدن نشانه هایی از آن شهیدان جاوید، سرِ خجلت پایین می اندازیم و حسرت تمام ناشدنی آن روزهای پُر از صفا و معنویت را می خوریم، هرچند امید داریم این تلنگُرهایِ پی در پی باز ما را به خود آورد و آن حال و هوای روزها و سالهای جبهه های بهشتی را در دلهایمان زنده و زنده تر کند و با خود بیندیشیم که در آن شب سختِ سختِ سخت، بر دوستانمان چه گذشت، دوستان شهیدی که هرگز آنها را از دست نداده که به دست آورده ایم.


علیرضا کاشانی رزمنده گردان 410 غواص 


 

کلمات کلیدی

گردان 410 غواص
مجموع کل امتیاز : 11
تعداد آراء : 3

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به بالا