مطالب مرتبط

مردی که می خواست دیده نشود

مردی که می خواست دیده نشود

مردی که می خواست دیده نشود


حسین بادپا سردار بی نام ونشانی که اخلاص رانزد شهید حسین یوسف اللهی ، بی ادعایی را نزد شهید حسین عالی ،تلاش بی وقفه را نزد شهید محمد رضا کاظمی ، شوخ طبعی مهربانانه را نزد شهید ابراهیم هندوزاده ودست آخر جاذبه کاریزماتیک را نزد سردار دلها حاج قاسم فرا گرفته بود هر گز نخواست دیده شود و نامش سر زبانها افتد

مردی که می خواست دیده نشود

مردی که می خواست دیده نشود


حسین بادپا سردار بی نام ونشانی که اخلاص رانزد شهید حسین یوسف اللهی ، بی ادعایی را نزد شهید حسین عالی ،تلاش بی وقفه را نزد شهید محمد رضا کاظمی ، شوخ طبعی مهربانانه را نزد شهید ابراهیم هندوزاده ودست آخر جاذبه کاریزماتیک را نزد سردار دلها حاج قاسم فرا گرفته بود هرگز نخواست دیده شود و نامش سر زبانها افتد .او از اواسط نوجوانی ونه جوانی در زمانی که سیزده چهارده سال بیشتر نداشت و هنوز نیاز به مراقبت های پدرانه ونوازشهای مادرانه داشت ، ترک خانه و علایق دنیوی کرد وبه سوی جبهه ها شتافت . حسین نو جوان در هنگامه ای که هر نوجوانی نیاز به بازیهای بچه گانه مطابق با سن وسال خود داشته ، در کنار اروند مردانه شبها نگهبانی میزان جذر ومد رودخانه را میداد وبه اقتضای سن نوجوانی هنگامی که دقایقی خواب چشمانش را ربود وبیست دقیقه خوابیداز مرادش حسن یوسف اللهی شنید که حسین تو شهید نمی شوی .
این عبارت عارف باالله شهید یوسف اللهی ، همچون داغی بود که بیش از سی سال بر دل حسین نشسته  وبی تابی میکرد تا لیاقت همنشینی با حسین یوسف اللهی وهمرزمان شهیدش را پیدا کند
از حضور در نبرد با اشرار در منطقه جنوب کشور تا حضور منظم ومرتب در مجالس دعا ونیایش و خواندن نماز اول وقت وترک گناه ومعصیت وغیبت وتهمت و...


حسین بادپا بقدری شیفته شهید یوسف اللهی وسایر شهدای واحد اطلاعات لشگر بود که ترک زادگاه کرد ومقیم کرمان شد تا هر زمان که دلش گرفت واز دنیا وما فیها و گرفتاریها ورنجهایش به ستوه امد به گلزار شهدا برود ونزد دوستانش درد دل کند . حسین بادپایی که دلش می خواست دیده نشود در عین حال اصرار داشت شهید شود ومگر نگفته اند عاقبت جوینده یابنده بود ومگر نگفته اند اگر دری را بکوبی واصرار کنی عاقبت ان در باز می شود
با شروع جنگ داخلی در سوریه وفعالیت گروههای تکفیری حسین به اذن مرادش به انجا رفت و هر بار که بر میگشت به اقتضای طبع وجودش که می خواست دیده نشود اگر سوالی میشد مختصر ومهربانانه ونرم وملایم همراه با لبخندی بر لب پاسخ میداد پاسخی که قانعت نمی کرد روزی پرسیدم حسین جان فرماندهان شهید تیپ فاطمیون را می شناسی تنها بدین نکته اشاره کرد که بله می شناسم وهر گز نگفت به همراه انان در تپه قرین چه کربلایی برپا کرده بود وهرگز نگفت با انفجاری که سبب شهادت فرمانده تیپ فاطمیون ومعاونش شد او نیز به هوا پرتاب شد و شهادت را در کنار خودش حس کرد
او از رشادتهایش در زمان جنگ تحمیلی و در زمان جنگ با تکفیریها هیچ نمی گفت چرا که می خواست دیده نشود و هر که بخواهد منیت را کنار بگذارد وبا اخلاص برای خدا کار کند وبین خود وخدا را اصلاح کند یقینا خداوند نیز بین او ومردم را اصلاح کرده واو را شهره جهانیان میکند و با چشیدن شهد شهادت به او رضوان الهی را رزق وروزی او میکند .
روحش شاد وهمنشینی با دوستان شهیدش گوارای وجودش باد
یا علی مدد
جلیل شعبانی
پانزدهم تیرماه 94

مجموع کل امتیاز : 16
تعداد آراء : 4

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به بالا