مطالب مرتبط

دلنوشته ای برای پدر

دلنوشته ای برای پدر

فاطمه بادپا دختر سردار شهید حسین بادپا :
شاعری جایی نوشته بود عقل پرسید که دشوار تر از مردن چیست، عشق فرمود که فراق از همه دشوارتر است؛ بگذشت در فراق تو شب های بی شمار هرشب به این امید که فردا ببینمت.بابای من مرد بالابلند دیروز و هزار تکه امروزم، هرگز تصور نمی کردم روزی بیاید که ثانیه ها برایم سالی بگذرد از غم فراقت، روزی بیاید

دلنوشته ای برای پدر

فاطمه بادپا دختر سردار شهید حسین بادپا :


شاعری جایی نوشته بود عقل پرسید که دشوار تر از مردن چیست، عشق فرمود که فراق از همه دشوارتر است؛ بگذشت در فراق تو شب های بی شمار هرشب به این امید که فردا ببینمت.بابای من مرد بالابلند دیروز و هزار تکه امروزم، هرگز تصور نمی کردم روزی بیاید که ثانیه ها برایم سالی بگذرد از غم فراقت، روزی بیاید که لبخندت را گم کنم بین خطوط مبهم روزگار، روزگاری که هیچ وقت بی تو بودن را در آن نمی دیدم.بابا همیشه دعایت این بود که پیوند بخوری به دوستان رفته ات و بشوی یکی از همان سنگ های مشکی گلزار شهدا، دست به کار شدی و مریدگونه مرادت سردار سلیمانی را راضی کردی تا بتوانی از تعریف هایی به اسم مرز بگذری و در کنار حریم بزرگ بانوی قصه عاشورا به پاسبانی بپردازی.بابای خوبم تو مشق عشق را از سنگرهای تف دیده اهواز شروع کرده بودی و در آب های خروشان اروند به اوج رسانده بودی؛ رفقایت که آسمانی می شدند شوقت برای رهایی بیشتر می شد غافل از اینکه اذن رفتن شما در دست های با کفایت عمه سادات بود و خونت می بایست بشود سنگفرش حرم بانوی ستم کشیده ای که مادر من و همه زنان مومنه سرزمینم حاضرند سرهای شریک زندگیشان را هدیه کنند تا خللی به آستانه شان وارد نشود.بابای خوبم ما حاضریم شب های تنهایی مان را زیر سقف پرغبارشهر تا صبح ستاره بشماریم و نبود تو را به هر زجری که باشد تحمل کنیم، ولی مقابل نگاه های عمه سادات و دختر سه ساله ارباب بی کفنمان شرمگین نباشیم.بابای خوبم بعد از فدایی شدنت به پای ام المصائب کربلا برادرهایم صبورتر شدند و انگار پایان تو شروع فصل بی قراری هایم بود، بی قراری هایی از جنس رفتن و ماندن و مانند تو قربانی آستان دوست شدن، بعد از تو هر روز ماردم صبر را در کلاس تقوایش مشق می کند و غصه ندیدن لبخندت را میریزد در کاسه تحملش.هر روز به ما یادآور می شد که ولایت باید خط قرمزمان باشد تا مانند تو فدایی علمدار چفیه به دوشمان شویم؛ فدایی رهبری که در دیدارشان اینگونه برایمان دعا کردند که انشاء الله عاقبت بخیر شوید وچه عاقبت به خیری بهتر از شهادت درست مثل شما.بابای مهربانم دلم این روزها وقتی بهانه گیرت بشود با ترنم 'و ما رایت الا جمیلا' آرام می شود ولی بهانه هایش را میریزد توی کلمات این شعر و آتشم می زند آنجا که می گوید،ای پیش پرواز کبوترهای زخمی، بابای مفقود الاثر، بابای زخمی برگرد تنهایی بغل بابای من باش و یا بک بغل بابا بیا و جای من باش.شاید هم تو شرمنده یک مشت خاکی جامانده ای در ماجرایی، بی پلاکی عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است و اما در آخر حرف های گفته ونگفته ام درد دلی سخت قلبم را می فشارد که جایی گوشه دیوان حافظ نوشته بود یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورو امید است که تو برگردی و کلبه احزان ما را منور کنی بابای خوبم بابای مهربانم دعایمان کن، مثل همیشه.

مجموع کل امتیاز : 5
تعداد آراء : 1

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

به بالا