مطالب مرتبط

لبخند بزنید که من خندانم

جمعه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۳
لبخند بزنید که من خندانم قسمتی ازوصیت نامه غواص شهید گردان ۴۱۰ حضرت رسول (ص) محمد جواد خیامی (پنج روز قبل از شهادت):بیست وپنج روزۀ قضا دارم و اورکت خود را تحویل داده ام که حقی از بیت المال بر گردنم نباشد و رزمندگان استفاده کنند.در آخر خدا نگهدار شما. خدایم رحمت کند، لبخند بزنید که من خندانم .
ناگفته های سردار حاج قاسم سليماني ازسردار شهید حاج علی محمدی پور او يك مجاهد بود و مجاهدت ايشان از قبل از انقلاب استمرار داشت لذا در بخشي از اقدامات جهادي كه در قبل از انقلاب صورت گرفت در حذف عناصر رژيم فاسد پهلوي او در سه چهار تا موضوعش نقش داشت حتي يكي از آنها مربوط به استان كرمان هم نبود بلكه مربوط به استان خوزستان بود كه او مشاركت در عمليات داشت . و باآن سن كمش مشاركتش يك مشاركت فعال و مهم بود. ولي ايشان اين ويژگي را پنهان مي كرد. وارد جنگ هم كه شد غير از مسئله شجاعتش كه بسيار شجاع بود تقريباگردان حاج علي محمدي در تمامي عمليات ها خط شكن بود يعني هيچ وقت گردان دنبال رو نبود...

مرد آسمانی

چهارشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۳
مرد آسمانی برای اینکه در آسمان زندگی ات ستاره ای بکارم، تصویر یک مرد آسمانی را برایت هدیه آورده ام.مردی نستوه از قبیله نور؛ مردی که ره صد ساله کهن سالان سپید موی عرفان را یک شبه پیمود و در سرزمین عشق و جنون نشان سرداری روح خدا را یافت ...

سوگ نامه

چهارشنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
سوگ نامه سوگنامه ی شهید حسین عالی در رثای دوستش، شهید یوسف الهی:ای شهید یوسف الهی برخیز که محراب نماز در انتظار سلام توست. برخیز و نماز عشق را تمام کن نمازی که در نیمه را آن را بدون سلام گذاشتی و به سوی معشوقتت پرکشیدی. زیرا این نمازی که تو بدون سلام گذاشتی فرشتگان الهی مأموریت یافتند و تمام کردند و بر این تمام کردن نماز مغرور گشته و افتخار کردند ...

هرگز گمان مدار كه از یاد رفته اند

چهارشنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
هرگز گمان مدار كه از یاد رفته اند هر چند همچو گل همه بر باد رفته اندهرگز گمان مدار كه از یاد رفته انداینان نه آن گل اند كه گویی در این بهاراز یاد رفته اند چو بر باد رفته انداینان نه آهویند كه گویی دریغ و حیف...

مقام شهیدان

چهارشنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
مقام شهیدان قسمتی از وصیت نامه غواص دلاور گردان ۴۱۰ حضرت رسول (ص) شهید محمدرضا حسین زاده : درباره شهید در قرآن ، حدیث و روایات زیاد آمده است . یعنی در این آیات و روایات فقط مقام شهیدان در آخرت می باشد و حالا ما این راه را به جان خریده ایم و آمده ایم به جبهه که اگر لیاقت داشته باشیم ، نصیب ما شود و از خدا میخواهم که این آمدن و زحماتی که در اینجا می کشیم از ما قبول بفرماید . 

شهیدی که چشمانش دو رنگ بود

دوشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
شهیدی که چشمانش دو رنگ بود شهید بزرگوارسید محمدعلی ابراهیمی چهره بسیار زیبایی داشت به گونه ای که رنگ یک چشم وی آبی و رنگ دیگری سبز بود.”  این شهید همواره لبخند به لب داشت و به این خصوصیت شناخته شده بود.شهید ابراهیمی پس از مجروحیت در عملیاتی در بیمارستان کرمان درمان بستری می شود آنجا یکی از دوستان شهیدش ،  شهید حاجبی ، را خواب می بیند و از او می پرسد چرا من شهید نمی شوم و او می گوید چون ازدواج نمی کنی ...
روزی که حاج قاسم مرگ خود را از خدا خواست سردار شهيد قاسم ميرحسيني در سال ‪ ۴۲‬در روستاي ميربيك از توابع جزينك زابل متولد شد. اين شهيد بزرگوار پس از گذراندن پنج ماه دوره آموزشي همزمان با عمليات بزرگ بيت‌المقدس به جبهه و شركت در اين عمليات اعزام شد. وي در سال ‪ ۶۱‬نخست به عنوان مربي آموزشي و سپس فرماندهي گردان خدمت كرد و در عمليات والفجر مقدماتي مسوول طرح و عمليات تيپ ثارالله بود و قبل از عمليات خيبر به فرماندهي اين تيپ برگزيده شد...

صبور باشید

دوشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳
صبور باشید غواص گردان۴۱۰ حضرت رسول (ص) شهید ابراهیم پتیره در سال ۱۳۴۸ در روستای سنگرسبا از توابع گنبدکاووس دیده به جهان گشود. اوایل کودکی اش بود که پدرش از هر دو چشم نابینا گشت و مشکلی بر مشکلات این خانواده مستضعف افزوده گردید. به دلیل همین مشکلات به شهرستان زابل بازگشتند. پرواضح است که وقتی نان آور خانواده زمین گیر شود بار مسئولیت را مادر و فرزندان بر دوش خواهند کشید ابراهیم یکی از این افراد بود...

وقتی حاج قاسم سلیمانی بیهوش شد

دوشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
وقتی حاج قاسم سلیمانی بیهوش شد ماجرای بیهوش‌شدن حاج قاسم سلیمانی در عملیات بیت‌المقدس از زبان خودش  با یکی از برادران شناسایی (منصور جمشیدی) ساعت ۱۰ صبح وارد کانال شدیم، کانالی بسیار بزرگ با ارتفاع تقریباً دو متر و عرض دو متر که پر از مین بود، کانال قبل از جنگ با بیل مکانیکی توسط مردم احداث شده بود، عراقی‌ها این کانال را پر از مین کرده بودند و در دو سمت و انتهای آن استقرار داشتند، وارد کانال شدیم. چون روز بود دشمن کمتر شک می‌کرد، من به برادر جمشیدی گفتم: مواظب باش پایت روی مین نرود...

به بالا